تبلیغات
شعر - مجموعه اشعار عارفانه (3)
نمیخام تنهاترین باشم

بزار تنـــــــها بمونم با خیــــــــــــالت بخـــونم از دو چشـــــــــم بی مثالت
بزار ایــن قلـــب خسته تا قیـــــــامت
بــــــمونه عاشــــق اون قد و قـــامت
بـــــزار چشـــمای غمگینم ببـــــــاره
دلــــــی که عاشقه آروم نـــــــــداره
بــــــزار باشه برامون یادگــــــــــــاری
غـــــــم و گریه تو بارون بهــــــــــاری
نــــزار چشـــمام ببینن رفــــــتنت رو
آخـــــــه ســــخته براشون رفتــن تو
نزار دستـــام توی دستات بشـــــینه
اگــــر ایـــــن گفتگوی آخـــــــــــــرینه
نزار قلــــــــــبم بفــــــــهمه بی وفایی
برو اما نـــــــــــگو هـــــــرگز کجــــــایی 

  برو قبل از طـــلوع این سپیــــــــــــــده
برو تا قــــلب غمگینم نـــدیــــــــــــــده
برو فکر من و این قلب خـــــــــــــــسته
نباش و فکر نکن قلبم شکـــــــــــسته
نشو راضــــی که قلب من بمـــــــــیره
بــــــزار با یــــــــــاد تو آروم بگــــــــــیره
اگــــر تو راحـــــــــتی با این جــــــدایی
برو این خســـــــته هم دارد خــــــدایی
حــــلالت می کــــــــــنم ای نازنیـــــنم
نزار اشـــــــکو توی چشــمات ببینـــــم
فقط می خوام بدونی تا همیــــــــــشه
دلم بی تو دیگه عاشق نمیــــــــــــشه
اگر چه راه سینه می شه مســــــــدود
عـــزیزم قســـــــــــمت ما رفتنت بـــــود
اگر چــه با غــــــــــم تو در ســــــــــتیزم
برو وجـــدانتم راحت عــــــــــــــــــــــزیزم
تو رو میسپــــــــارمت دست خـــــدامون
هـمین قدر عاشقی بسه برامـــــــــــون
حالــــــــــــا که داری از این خونه مـیـــری
بــــــــــــــــدون ای نازنینـم بی نـظـــیـری
می دونـم این جــــــــــدایی سخته امـــا
یه جــوری تاب میــارم بی تو لیـــــــــــلا
کسی رو غیر تو هـرگز نمی خـــــــــــوام
تویی تا وقتی هستم دین و دنـــــــــــیام  

عشق و مکافات
عشق را بی سبب عنوان مکن

        خواهش از بهر ستم خواهی انسان مکن

عشق در سینه نگهدار و هیچ فاش مگو

      چون که تاریک است این راه و از آن یاد مکن

عشق آیینه قلب است در آن زنگی نیست

         لیک این جمله نگهدار و عنوان مکن

در درون مایه عشقت ز جفا دوری کن

       آشکارا زین سخن هیچ کجا یاد مکن

اگر از بهر کسی در عشق مردی. مردی

         ورنه از جورو جفا عشق فریاد مکن

نابینا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمی بینی؟ چطوری دوستم داری . نابینا گفت :اگه می دیدمت ؟ عاشق زیبایت می شدم . اما حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم..


عشق یعنی یک سلام بیجواب:::::::::::: :عشق یعنی حسرت . تشنه به آب عشق یعنی همچون من شیدا شدن ............ .عشق یعنی قطره و باران شدن............ ......... ..... عشق یعنی یک شقایق غرق خون ............ ........عشق یعنی دردمحنت در درون!!!!!....... ......... .... عشق یعنی سوز نی آه و شبان ............ ..عشق یعنی معنی رنگین کمان

اگر عشق تو نبود ...

چشم خود را به تو مدیونم من

اگر عشق تو نبود :

 چشم من همچون ابر مثل ابری انبوه آنقدر میبارید تا جهان خانه ی ظلمت می شد

 لب خود را به تو مدیونم من اگر عشق تو نبود :

 لب من چون گل پژمرده ی باغی می شد و لب از بوسه تهی

 هستیم را به تو مدیونم من اگر عشق تو نبود :

 کوچه ها قصه ی سرد،خانه ها لانه ی زرد،چشمه ها خاکی و خشک ودر اندیشه ی بیهودگیم ناگهان میمردم .

مرز

مرز, میان, من و تو
تنها یک شقایق بود،
 
- که عاشقان را اینگونه مرزی باید بود -
 
که در شکُفتنش،
جغرافیای تو
و جغرافیای مرا
جوششی بود.
و در نبودش،
یادی بود
که ما را به زیبایی پیوندی بود.
 عاشقان را
اینگونه مرزی بود.

تو را من چشم در راهم

تو را من چشم در راهم

تو را من چشم در راهم شبا هنگام

که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی

 خستگانت راست اندوهی فراهم؛

تو را من چشم در راهم.

شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم .