| نمیخام تنهاترین باشم | ||||
|
بزار تنـــــــها بمونم با خیــــــــــــالت بخـــونم از دو چشـــــــــم بی مثالت
برو قبل از طـــلوع این سپیــــــــــــــده
خواهش از بهر ستم خواهی انسان مکن عشق در سینه نگهدار و هیچ فاش مگو چون که تاریک است این راه و از آن یاد مکن عشق آیینه قلب است در آن زنگی نیست لیک این جمله نگهدار و عنوان مکن در درون مایه عشقت ز جفا دوری کن آشکارا زین سخن هیچ کجا یاد مکن اگر از بهر کسی در عشق مردی. مردی ورنه از جورو جفا عشق فریاد مکن | ||||
نابینا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمی بینی؟ چطوری دوستم داری . نابینا گفت :اگه می دیدمت ؟ عاشق زیبایت می شدم . اما حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم..
عشق یعنی یک سلام بیجواب:::::::::::: :عشق یعنی حسرت . تشنه به آب عشق یعنی همچون من شیدا شدن ............ .عشق یعنی قطره و باران شدن............ ......... ..... عشق یعنی یک شقایق غرق خون ............ ........عشق یعنی دردمحنت در درون!!!!!....... ......... .... عشق یعنی سوز نی آه و شبان ............ ..عشق یعنی معنی رنگین کمان
اگر عشق تو نبود ...
چشم خود را به تو مدیونم من
اگر عشق تو نبود :
چشم من همچون ابر مثل ابری انبوه آنقدر میبارید تا جهان خانه ی ظلمت می شد
لب خود را به تو مدیونم من اگر عشق تو نبود :
لب من چون گل پژمرده ی باغی می شد و لب از بوسه تهی
هستیم را به تو مدیونم من اگر عشق تو نبود :
کوچه ها قصه ی سرد،خانه ها لانه ی زرد،چشمه ها خاکی و خشک ودر اندیشه ی بیهودگیم ناگهان میمردم .

مرز
مرز, میان, من و تو
تنها یک شقایق بود،
- که عاشقان را اینگونه مرزی باید بود -
که در شکُفتنش،
جغرافیای تو
و جغرافیای مرا
جوششی بود.
و در نبودش،
یادی بود
که ما را به زیبایی پیوندی بود.
عاشقان را
اینگونه مرزی بود.
تو را من چشم در راهم

تو را من چشم در راهم شبا هنگام
که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی
خستگانت راست اندوهی فراهم؛
تو را من چشم در راهم.
شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام.
گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم؛
تو را من چشم در راهم .
