تبلیغات
شعر - چرا؟
یکشنبه 25 مرداد 1388

چرا؟

   نوشته شده توسط: somaie farahani    

 

ببخش اگه همش علامت سوالم

هرچی میگن راحت قبول ندارم

همش میگن ز خشم بی حسابت

جهنمُ آتیشُ میل داغت

زار می زنن زورکی

زیر صدای مداح پولکی

هر چی صداش پر ز خش

بیشتر میرن براش غش

تویی که اُنجا هستی

تو حیئتُ حسینیه نشستی

آخه یکم نگاه کن

پیش خدا حیا کن

این که نبود دین ما

زاریُ اشکُ بلا

حسین اگه رفت به جنگ

بحر یه دین بی ننگ

نمی دونی با این کار

شدی به چشم دین خار

نیت تو هرچی هست

شده یه تیشه بر دست

با نیتُ خلوصت

نزن به ریشۀ رسومت

تو که می گی آیین من برتر

چرا کارات از همه کس بدتر !؟


آروین
سه شنبه 13 دی 1390 12:33 ق.ظ
واقعاً که همینطورم هست من خوم تو هیئتا چندین بار اشکای الکی و جلو دوربینی رو دیدم برا همینه که شدیم مسخره این عربا
نوشا
یکشنبه 23 آبان 1389 02:17 ب.ظ
غلط های متنت رو اصلاح کن مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر